تبليغاتX
...دیگه گذشتن اون روزا




...دیگه گذشتن اون روزا













HoMe || eMaiL || Profile || Design || archive

حال و هوای این روزا خوش نیس

من هنوز دستم بی حس از کتف در حال بدتر شدن

رفتم بیرون شاید حالم بهتر شه اما نشد هر پسری میدیدم فکر میکردم تویی

اما همه این روزا میگذره

تو هنوز نگذشته منو فراموش کردی اما من نمیتونم یه تیکه از وجودمو فراموش کنم

یه تیکه از زندگیم

یه تیکه از دنیام

فقط باید با نبودت کنار بیام

همین....

تنها --- چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 --- 22:35 ---

نمیدونم تو چه حس و حالیم

نمیدونم حالم خوبه یا نه؟؟

فقط میدونم یه چیزی داره از درون خوردم میکنه

امروز دست راستم حسی نداشت

حس میکنم بعد تو ذره ذره آب میشم

دیشب وقتی نیومدی باز دلم گرفت

مخصوصا وقتی فهمیدم مامانت با اونایی که ازشون متنفرم رفته تفریح احساس کردم یه جوری شدم

دلم میخواست همون موقع بزنم زیر گریه انگار واقعا همه چی دست به دست هم دادن که تو واقعا بری

صبح که از خواب بیدار شدم گفتم اصلا برو به جهنم

میخوام که صدسال سیاه نیای

برو به درک برو به جهنم

نمیدونم چرا هنوز اسمت که میاد قلبم تند میزنه

هنوز حس مالکیت دارم نسبت بهت

هنوز فکر میکنم که وقتی ازدواج کنی و من یکی دیگه کنارت ببینم چه حالی میشم؟؟

اصلا زنده میمونم وقتی این خبرو بشنوم ؟؟

واقعا چی به سرم میاد؟؟

هیشکی تا حالا تجربه کرده؟؟

وای من از فکرشم دیوونه میشم

واقعا چی میخواد بشه؟؟

قرار سرنوشت با من چیکار کنه؟؟

تنها --- سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 --- 18:7 ---

همه چی تموم شد

دیگه هیچ وقت شماره منو رو صفحه گوشیت نخواهی دید

دیگه هیچ وقت نگاهمو نخواهی داشت

تو لیاقت عشق صادقانه منونداشتی

دیگه نمیخوامت ...... غریبه

دیگه دلم نمیخواد بهت فکر کنم

آدمایی هستن که برات مهم باشن پس چرا منی که بودو نبودم برات مهم نیست ادامه بدم

کاش ۶سال پیش اینو گفته بودی:(

دیشب گفتم از زندگیت میرم میخوام برای دومین بار به حرفت که گفتی پای هر حرفی میزنی وایسا.وایسم

میخوام برم واقعا واقعا

تو همیشه با زخم زبونات آزارم میدادی به جای  اینکه مرهم  باشی خودت نمک بودی رو زخمام

دیشب بهت گفتم نیا عزام کور خوندی من به خاطر تو خودمو نخواهم کشت

به خاطر یه آدم رذل خودمو نخواهم کشت

به خاطر یه آدم که فقط ۶سال من اسباب بازیش بودم خودمو نخواهم کشت

دیگه هیچ وقت نمیخوام برگردی

 

هیچ وقت هیچ وقت برنگرد

 

دیگه نمیخوامت...........

تنها --- یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 --- 21:13 ---

لعنتی نمیشه از دلم بیرونت کنم

تو ۶سال دلمو دنبال خودت کشوندی من چطوری عمری که با تو گذشتو فراموش کنم هاااااا؟

به بعضی روزاش که فکر میکنم میگم تو دوسم داشتی؟؟

۶ساااااااااااااااااااااااااااااال میفهمی یعنی چی؟؟

تو حق نداری منو تنها بزاری

تو همه زندگیم بودی

همه روزاو شبام

کی فکرشو میکرد تو بعد ۶سال بری؟

لعنتی برگرد

لعنتی  مگه تنها چه عیب و ایرادی داشت؟

لعنتی  مگه تو نگفتی قیافه برات خیلی مهم نیست؟

یه دفعه چی شد که این همه برات مهم شد؟

لعنتی غرور لعنتیتو بزار کنار

خسته ام کردی. چرا ۶سال پیش نگفتی منم برات یه آدم معمولیم؟؟

چطور دلت اومد منو بازی بدی؟هااااااااااااااااا؟

نمیدونم چرا دلم داره میترکه

کاش آدما میتونستن دلاشونو عوض کنن

کاش الان من میتونستم برم یه دل تازه  برا خودم بخرم

نمیدونم چرا دیگه نمیتونم گریه کنم

لعنتی دلم میخواد الان تو آرومم کنی

باز این دروغ قشنگتو که میگفتی همه چی درست میشه ارو بگو

این بغضی که تو برام گذاشتی داره خفه ام میکنه

لعنتی خیلی دیر منو از چشمات انداختی

چرا برا نخواستنم بهونه نمیاری؟

چرا فقط میگی حوصله امو نداری

چرا نمیگی ازم متنفری؟

چرا نمیگی یکی دیگه تو کار؟؟

چرا نمیزاری صدای لعنتیتو بشنوم؟

خسته ام رهگذر دلم میخواد به حال خودم زار بزنم

تنها --- شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 --- 20:26 ---

امروزو به همه مامانای دنیا خصوصا مامانی خودم و مامانی رهگذر تبریک میگم

از فرشته ات ممنونم که تو رو به این دنیا آوورد

ازش ممنونم که همیشه مواظبته و دیگه از نگرانی من کمتر میشه

ازش ممنونم که ازت یه رهگذر کامل ساخته

فرشته رهگذرم روزت مبارک

کارت پستال های تبریک روز مادر در اردیبهشت 91 - سری اول (4)

تنها --- شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 --- 12:15 ---

مثه اینکه تقدیر نمیخواد همه چی درست شه

واقعا تقدیر نمیخواد یا تو ؟

اگه تو منو میخواستی همون ۱سال پیش .........

اگه تقدیر میخواست زمین و زمانو جور میکرد

مثه اینکه دیگه نباید برات بمیرم

مثه اینکه منم باید تورو بزارم تو گنجه خاطرات نه بزارم تو لطیفه هایی که از خندیدن بهشون لذت ببرم

عین تو که منو گذاشتی تو لطیفه هاتو هنوز میخندی

میخندی به این که دوست دارم

میخندی به دلتنگیام

دوست ندارم عین من که برای تو غریبه شدم تو برای من غریبه شی

میزارمت وسط وسط قلبم

دیگه فقط به روزای قشنگی که برام گذاشتی فکر میکنم

رهگذر برای آخرین بار بدون هیچ تردیدی میگم که هنوز

دوست دارم

همین ...............

تنها --- جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 --- 13:40 ---

دیشب بازم  منتظر بودم

که ساعت ۲۳:۴۶ smsاومد که:

bidari

گفتم : آره و منتظرت بودم

mikhastam begam ag bidari bekhab

گفتم:  :-(

mage karam dari

گفتم: هر وقت خودت خواستی بخوابی smsبفرست تا منم بخوابم

آره رهگذر همه چی حق با تو

حق با تو بود که منو دنبال خودت بکشونی و بعدم  عروسک کوکیتو بزنی زمین خوردش کنی

و بگی حوصله من دیگه سر نمیره نمیخوامت

حق باتو بود که  منو به حال خودم بزاری اونم وقتی که میفهمی چقد دوست دارم

این رسم جدید دنیاست؟؟

یا رسم تو؟؟

دلم گرفته ازت خیلیم گرفته

دلم از این میسوزه که خیلی بدون بهونه رفتی

میدونی چند روز شده که تو رفتارت با من اینطوری شده؟

دقیقا  ۲۴۵  روز

 باور کنم که الکی رفتی؟؟

   حق باتو که منو به حال خودم بزاری؟؟

 

تنها --- پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 --- 11:0 ---

دیروز دلم یه جوری بود

درس میخوندم ولی همش یاد خاطراتی که باهاش داشتم بودم

انگاری کتابه درمورد ما نوشته بود

همش منتظرش بودم

همش میومدم به وبم سر میزدم که شاید اومده باشه

دیشب تا ۳ بیدار بودم و منتظرش بودم

همش به گوشیم نگاه میکردم

اما براش smsنفرستادم

با خودم گفتم باز جوابم نمیده دلم میگیره

دلم میخواست مثه اولای دانشگاه رفتنش وقتی کلاسش تموم میشد براش میفرستادم خسته نباشی

بازم دیروز براش یهsmsخسته نباشید بفرستم

اما رهگذر با اون موقع ها خیلی فرق داره دیگه مثه اون موقع ها نیست که اگه من براشsmsنمیفرستادم

smsمیفرستاد که امروز کجایی که تحویل نمیگیری؟؟

 من اون روزارو با وجود اینکه یه بازیچه بودم دوست دارم

دیگه رهگذر مثه اون موقع ها نیست که هرجا میخواست بره به تنها میگفت وقتی که شارژ نداشتم

میگفت : یه جوری جوابم بده باهات یه کار مهم دارم

بعد من با کلی آرتیست بازی گوشی بابامو کش میرفتمو جوابشو میدادم

مثلا میگفت فردا قرار با دوستام برم فلان جا

تو دلم کلی خوشحال بودم که رهگذر همه چیزو بهم میگه

یعنی همه چیزو میگفت ؟؟؟ 

همیشه هر اتفاقی رو اول از خودش میشنیدم

اما امسال با دوستاش رفت مسافرتو من نفهمیدم فقط خدا میدونه چه حالی داشتم

هر سه دفعه ای که همو دیدیم با پیشنهاد خودش بود اما الان فقط از من فرار میکنه نمیدونم چرا؟؟

دیروز همه فکرو ذکرم ۲۳/۸/۹۰ بود آخرین باری که دیدمش و کلی نگاش کردم

خسته ام

میدونم که برگشتی تو کارنیست  کاش هیچ وقت بزرگ نشده بود

باید عادت کنم به نبودش

باید عادت کنم به دیدن یکی جایی که هیچ وقت من نبودم

باید عادت کنم به تنهایی

خودش گفت وقتی عادت کنی به تنهایی خیلی چیزارو میشه باور کرد

چه چیزایی؟؟ اگه منظورت نبودت بود هیچ وقت باورش ممکن نیست

تنها --- چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 --- 12:41 ---

یکشنبه شب یه sms که اصلا توقعشو نداشتم واسم اومد

منتظر بودم اما فکر میکردم مثه همیشه انتظارم بی جاست

farda ta key klas dari

گفتم : تا ۵ چرا؟؟

jahat etela shakhsi

دلم میخواست یه جورایی روز شنبه ارو بروش بیارم و خودمو خالی کنم

که به روشم آووردم و من کاملا از فکری که کرده بودم حسابی ناراحت شدم

ولی همیشه با حرفاش آخر به آدم نیششو میزنه

از لباسی که روز شنبه پوشیده بود تعریف کردم آخه واقعا بهش میومد من آدمی نیسم که احساساتمو

قایم کنم فکر کردم انتخاب خودش بوده گفتم سلیقه ات معرکه است

salighash khub bude.fln by

سلیقه اش؟؟ اینو دیگه تا صبح از خودم پرسیدم شاید بهتر باشه که به خیلی چیزا فکر نکنمو ساده

ازشون بگذرم .مهم هستن

اما بزارم همون طور که اینقدر همه چی واسه رهگذر بی اهمیته واسه منم بی اهمیت شه

شاید بهتره مثه خودش بشم .برام مهم نباشه چی بهش میاد. برام مهم نباشه که دورو برم چی میگذره

برام آدما مهم نباشن و فقط و فقط به فکر خودم باشم

دیشبم باز من از همه احساسم از اینکه دلم براش تنگ شده گفتم اما اون:

fln.by

براش مهم نبود که من دلم براش تنگ شده

براش مهم نیست چون فکر میکنه دارم اغراق میکنم

چون فکر میکنه من یه دروغگو بالفطره ام

براش مهم نیست چون دلتنگیام براش خسته کننده شه

 دیشب با اومدنش به وب غافلگیرم کرد......

سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ساعت: 0:34 توسط:رهگذر
یه طرفه داری میری...
 وب سایت   ایمیل

این کامنت رهگذرمه

آره رهگذر من. اشتباه کردم

من یه طرفه رفتم

آره این دفعه من بی انصاف شدم

من این دفعه واقعا یه طرفه رفتم


 

تنها --- سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 --- 11:56 ---

از دروغات متنفرم

حالا دیگه باورم شد که تو تمام این مدت فقط دروغ میگفتی

هیچ وقت هیچ وقت راست بهم نمیگفتی

دیگه هیچی نمیتونه زخمی که تو به دلم زدی خوب کنه

تو فقط دروغ میگفتی همیشه همیشه امروز بهم ثابت شد

چه توجیهی برای دروغت داری. ها؟؟

من هیچ وقت بهت دروغ نگفتم هیچ وقت هیچ وقت حتی ۱هزارمم دروغ نگفتم

قلبم شکسته بد شکسته .

امروز همه وجودم خرد شد همه همه وجودم خرد خرد

چطور دلت اومد این همه دروغ بهم بگی چطور؟؟

تنها --- شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 --- 20:7 ---